تبليغاتX
از کویر تا دریا

پس کجاست آن شهر؟!!
تاريخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت :19:7
 

 

از کویر تا دریا

پشت دریاها شهریست قایقی باید ساخت...

این جمله را از سهراب شنیدم، سالها پیش که نوجوان بودم

و دریا را فقط در کتابها ورق میزدم.آنروزهادر ذهن کودک کویر تصور آنهمه آب در

 جایی که نامش دریا بود جز ترسی روشن نقش نمی بست! کویر را خوب میشناختم که با او بزرگ میشدم،

زادگاهم بود، ولی دریا؟!! یک سوال بزرگ بود و آبی! گاه چشمانم را می بستم و کویر را تجسم میکردم،وسعتی بیکرانه

 و خشک با شنهایی روان که بانسیمی میدویدند و بوته های خار که غلط زنان به اینسو وآنسو میرفتند. و ردپای خزندگان و

درختچه های بی احساس گز و و و...آنگاه این تصویر ذهنی ام را رنگی آبی میزدم، آب بجای شن!!، وای که چه ترسناک

مینمود،چقدر آب میتواند باشد! انتهایش کجاست؟! بعدها در درس جغرافی خواندم که تنها یک پنجم زمین خشکی است

و بقیه را آب فراگرفته! آنجا بود که حقارت کویر ناچیزمان را در برابر دریای بیکران دیدم! اگر چه تا مدتها

نمیفهمیدم چرا جایی که زمین گرد میشود، درانتهای افق،آنجا که دریا به آسمان و شاید آسمان به دریا

 میرسد، آب بیرون نمی ریزد!!  ...و اما امروز، زندگیم با دریا چنان در هم آمیخته است که

مدتهاست کویر را ندیده ام. دست تقدیر از کودک دیروز کویر یک دریانورد ساخته است.

حالا وقتی بر عرشه کشتی می ایستم و آخر دریا را می نگرم، از خیالات آنروزها

 خنده ام می گیرد! آب آبی، آسمان آبی، افق بی انتها، و در آن دوردستها

هیچ مرزی بین آسمان و دریا نیست. گویی تو را در مرکز یک دایره

 دوار آبی گذاشته اند که هر چه میروی باز در مرکز دایره ای!

گرچه تا به امروز شهرها و مردمان  بسیاری را دیده ام

ولی نمیدانم آن شهرکه سهراب می گفت، کجاست؟!

 شهری که پنجرههایش روبه تجلی باز است

وشاعرانش وارث آب وخرد و روشنی اند.

راستی پشت  دریاها کجاست؟!

 

دفترم را ورق بزنید:   ۱  ۲  ۳  ۴  ۵

نظر یادتون نره...

نوشته شده توسط حمید | موضوع: شاعران دریا | لينک ثابت
© This Template Designed By Soltanbanoo